X
تبلیغات
رایتل

سفر

اونقدر فکر و ذهنم مشغول هست که نیام اینجا بنویسم.مرسی که به یادم هستین

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم من کی تصور میکردم زندگی مشترک و شخصی خودم و موارد مرتبط بخواد اینقدر مسئولیت و تعهد رو به من یادآوری کنه!

منظورم گرفتار شدن و موندن توی اجبار و سخت گذشتن نیست.منظورم اینه که نحوه گذران روزها و شبها و فکر و کارهات همه در چهارچوب خاصی قرار میگیره که خوب وقت و حوصله چندانی برای کارهای دیگه خارج از اون چهارچوب پیدا نمیکنی.

گاهی دلم هوای اون رفت و آمدهای بی غل و غش و دلی دوران دانشجویی رو میکنه...

دغدغه تمرینهای حل نشده و وپروژه های تموم نشده...کلاسای بعدازظهر ...ناهارای مامان پز آماده و خوشمزه ... یا هول هولکی... زمانهایی که مامان باباها توی سفر بودن و ما دست به کار میشدیم یه چیزی اماده میکردیم و ... یادش بخیر

حالا اصلا وقت نمیشه بهم زنگ بزنیم و احوالی بپرسیم...بگذریم

برنامه سفر به اونور جور شد.همون کادوی تولدم.تا یکی دو هفته دیگه میریم و چند روزی پیش خواهری هستیم...

خدایا با تمام ذرات وجودمون ...شکر!



تاریخ : شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 | 07:59 ق.ظ | نویسنده : آرامیس | نظرات (3)