ما به هم محتاجیم

تا می توانید لبخند بزنید

ما به هم محتاجیم

تا می توانید لبخند بزنید

چیکار کنم من

مدیونید اگه فکر کنید از جمعه گذشته تا حالا خونه تکونی من تا الان پیشرفتی کرده باشه.پیشرفت که نداشته هیچ ،کلی هم پسرفت داشته.یعنی تمام این پرده ها و آسترها تاشده روی مبل جاخوش کرده ان و هی به من دهن کجی میکنن.دیوارهای اتاقها هم همینطور زل زدن و سراغ بخارشو رو ازم میگیرن.کابینتها هم دست نخوردن و هزارتا کار دیگه دارم....

توی این گیرودار همسرخان هم مایلن  جمعه شب خانواده خواهر مکرمشون و صدالبته مهمانان دائمی شامل مادر و خواهر و برادر آخری رو برای شام دعوت کنم با این وضع خونه و این فرصت کم که واقعا فقط امیدم برای پیشرفت کارها به روز جمعه ختم میشه از دیشب که شنیدم خون خونم رو داره میخوره بخدا.

نظرات 2 + ارسال نظر
بانو جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 04:06 ب.ظ http://heartplays.persianblog.ir/

معمولا تو روزهای آخر سال دیگه کسی مهمونی نمی گیره...
سخته...

گلابتون بانو یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 03:26 ب.ظ http://golabatoonbanoo.blogfa.com

خودتو اذیت نکن آرامیس جان. اگه تمام تمیزکاری ها تا عید تموم نشه هیچ اتفاقی نمی افته. واجب که نیست! هر چه قدر رسیدی انجام بده.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد