ما به هم محتاجیم

تا می توانید لبخند بزنید

ما به هم محتاجیم

تا می توانید لبخند بزنید

برگشتم

آخر هفته از تبریز برگشتم.شهر بسیار تمیز و مرتب و خنکی بود.هم آفتاب میتابید هم بارونهای درشت بارید سر ظهر و هم خنکای باد و رطوبت هوا خودشو بهمون نشون داد. 

رفتیم اسکو و کندوانی که همیشه دوشت داشتم از نزدیک ببینم که چطور مردم توی دل این کوهها زندگی میکنن.داخل یکی از همین خونه ها رفتیم.بعضی از این خونه ها رو به غرفه فروش محصولات تبدیل کرده بودن و جالب بود که توی دل کوه میشد با کارت پولت خرید کنی! آفرین به این شعور و  بینش استفاده از تکنولوژی حتی توی کوههای روستا 

محوطه روبروی این خونه ها و مغازه ها پر از آلاچیق بود که نشستیم واسه استراحت و چای و شب بود که برگشتیم تبریز 

روز بعد هم رفتیم بازار و خونه مشروطه و ایل گلی که از ایل گلی خیلی خوشمون اومد و فضای بسیار زیبایی داشت 

 بیشتر مینویسم

لباس عروس

لباس عروس خواهری از زارا سفارش داده شد به شیوه اینترنتی.البته خودشون باید یه تک پا تشریف ببرن اونور و تحویل بگیرن و با خودشون بیارن اینجا برای مراسمشون.

شف طیبه

- نتیجه آشنایی با سایت شف طیبه عزیز و هنرمند این شد که دو روز پیش برای اولین بار در عمرم بستنی درست کردم اونم از نوع شیرعسلی.اصلا هم رژیم و این حرفا رو داخل قضیه نکردم.خوب درسته که سعی میکنم صحیح بخورم ولی این دلیل نمیشه که اصلا نخورم.خلاصه با کمک دختری شروع کردیم به خالی کردن پاکت خامه و بعد هم ظرف شیرعسل کشدار و قاطی کردن اینها و بقیه مراحل و ۲ ساعت بعدش ما یک عدد ظرف بستنی خوشمزه پر از کردو و پسته در فریزر داشتیم که هی چشمک میزد به ما.رفتم سروقتش خودم کمی مزمزه کردم و خوشم اومد ولی برای آقای همسر که تازه اومده بود خونه یه ظرف پر کردم و گذاشتم کنار لب تاپش .درحین رفت و آمد و آماده شدنم برای بیرون رفتن دیدم به به اونهمه ذوق من داره متلاشی میشه و اون اصلا استقبال نکرده.داشتم میترکیدم که گفت توش شیره؟ تازه بعد یادم افتاد همسری اصلا بخاطر اینکه نمیتونه شیربخوره بستنی هم نمیخوره و اذیت میشه.فقط اینو بگم نیم ساعتی رفتم و برگشتم ایشون ته ظرف رو هم لیسیده بودن فکر کنم!!!اون وقت میگفت بستنی بود این؟مزه بستنی که نمیداد!!!!! 

- دومین هنر آشپزی اون روز منم پزیدن ته چین مرغ وقارچ و بادمجون بود که چون لابلای کارهای دیگه براش وقت گذاشته بودم و گشنم بود خودمم نشستم پشت میز .نشون به اون نشون من ۲ برش چیپسی از سیب زمینیهای ته دیگ زعفرونی خوردم و یک برش گرد بادمجون و ۳-۴ قاشق پلو زعفرونی و داشتم میمردم و ممکن بود شما از فرداش در حسرت آپ شدن اینجا بمونین بدون آرامیس خانم!باور کنین داشتم میترکیدم.کم خوردن این ۵ ماه اخیر حسابی در من تغییر بوجود آورده.هرچند قبلا هم آدم پرخوری نبودم ولی خوب باید درست خورد تا وزن الکی اضافه نشه. 

اگه خواستین با رسیپهای طیبه عزیز هنرتونو نشون بدین بیایین اینجا:کارگاه آشپزی 

راستی حالا من چیکار کنم این همه رسپی خوشمزه مصور اینجا هست من نمیتونم بخورم؟!